X
تبلیغات
رایتل

هنوز در سفرم

شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 05:21 ب.ظ

وبلاگستان 1

  • صورتِ زنان ایرانی حیاتی متفاوت با جوامع دیگر دارد،  چرا که صورت  در اینجا به نمایندگی از کل بدن ظاهر می ­شود و سخن می­گوید.
  •  اگر به یاد داشته باشیم اسیدپاشی و تخریبِ صورت امری بیشتر معطوف به زنان است، آنوقت شاید اسید پاشی بتواند آن روی سکة توجه افراطی به صورت فرض شود.
  • گویا سازوکار مقدس ­سازی بدنِ بی­صورت هنوز فعال است و همچنان نیروی اولِ دستکاری صورت (غیر دنیایی کردن) با نیروی دوم(دنیایی کردن) در حال جدال است. 
پدیدارشناسی صورت در ایران /  جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران



  • الگوی تفکر مردانه و زنانه در واقع مکمل یکدیگرند و هیچ کدام به تنهایی کامل نیستند. اگر انسان ها می توانستند این دو الگوی تفکری را با هم پیوند دهند، تاثیر آن از همجوشی هسته ای بیشتر بوده و بسیاری از مسائل به ظاهر غیرقابل حل بشر، به صورت خلاقانه ای حل می شد
تفکر زنانه / یونگ (مکتب زوریخ)



  •  اما در چنین لحظاتی که می‌گذرانم، می‌بینم که شبیه به یک تصمیم به زندگی‌ام وارد شده و تازه متوجه شده‌ام که می‌خواهم یک روزی برای خودم خانه‌ای داشته باشم و مامان و بابا را راه ندهم به خانه‌ام تا با بچه‌گربه‌ای که دارم، خوب و خوش زندگی کنم.
لیلی / رویای ناتمام


  • مساله امروز ما، اخلاق و مشکل روشنفکری ما، ناامیدی و آفت جامعه ما، توهم دانش است.
  • به‌نظر من «ادبیات» مادر همه دانش‌ها است، مادر فضیلت است، مادر اخلاق و فلسفه است. ادبیات فراتر از همه اینهاست. کسانی که تنها در رشته‌های دیگر به‌صورت تخصصی کار می‌کنند و می‌خوانند و به ادبیات نمی‌پردازند، هرگز نمی‌توانند رشته خودشان را هم درک کنند. باید با ادبیات شروع کرد. 
  • دو چیز وارونه هستند: لذت را تقسیم کنید بیشتر می‌شود، درد را تقسیم کنید کمتر می‌شود. من هم چون از مطالعه خیلی لذت می‌بردم، خواستم این لذت را با دیگران تقسیم کنم. 
  • نمی‌دانم آدمی که در ذهنش سوال ندارد، اصلا چه‌طور می‌تواند کتاب بخواند؟ چون هنگام خواندن باید با نویسنده درگیر شوی و بپرسی دلیل اینکه می‌گویی چیست، باید کتابی دیگر بخوانی که دلایل له و علیه بیاورند و ببینی طرفدارش چه می‌گوید، ضدش چه می‌گوید؟
  •  ]عبدالله توکل] با همان لهجه ترکی شیرینش می‌گفت: «ببین بدبختی ما این است که 99 درصد مترجمان ما تعداد کتاب‌هایی که ترجمه کرده‌اند، مساوی تعداد کتاب‌هایی است که خوانده‌اند. و حتی گاهی بیشتر از کتاب‌هایی است که خوانده‌اند، چون بعضی از کتاب‌هایی را که ترجمه کرده‌اند، نخوانده‌اند. پس اگر می‌خواهی اجازه من را برای ورود به کار ترجمه داشته باشی، باید به ازای پنجاه کتابی که می‌خوانی یک کتاب ترجمه کنی.
  • وقتی که همزمان سه ترجمه از «هستی و زمان» هایدگر – که کتاب حجیم و دشواری است- منتشر شد و همه هم فروش رفت. فکر کردم، آخر چه کسانی اینها را می‌خوانند؟ مگر چند نفر در مملکت هایدگر می‌خواند؟ این یعنی، فلسفه حالا دیگر برای طاقچه و پز دادن است.
  • یکی از کتاب‌های مجموعه جدید فلسفه درباره این است که آیا common sense - یعنی «عقل سلیم و متعارف» که همه دارند- کافیست که ما راجع به هر چیزی اظهار نظر کنیم؟
  • اصلا به ‌نظر من «افشاگری» یکی از آلوده‌ترین و کثیف‌ترین کارهای ممکن است. یعنی چه افشاگری؟ مردم خودشان چشم و گوش دارند.  گاهی باید به مردم آگاهی بخشید، چون برخی مسایل برملا نیست. اما الان همه چیز عیان است و از پرده برون افتاده. الان بهترین دوران است برای اینکه صبر کنید و آگاهی خود را افزون‌تر کنید
  •  نمی‌شود مثلا از دریدا یا لویناس شروع کنید. باید از اول، از افلاطون شروع کنید، مقدمات را بخوانید تا به اینها برسید. اینها روی شانه گذشتگان ایستاده‌اند و شما هم اگر آنها را نخوانده باشید اینها را هم نمی‌فهمید و بدتر از آن بد می‌فهمید. از نفهمیدن بدتر، بد فهمیدن و توهم دانش است.
  • بله دقیقا، این دادگاه سراسری، وجدان شما است. هیچ دادگاهی مثل وجدان نمی‌تواند آدم را محکوم و ویران کند. اگر وجدانت تو را محکوم کرد دیگر نمی‌توانی زندگی کنی.
  •  ریشه همه مشکلات ما اخلاقی است، مشکلات سیاسی ‌و فرهنگی‌مان هم ریشه اخلاقی دارد، حالا اگر اخلاق را تقویت و ترویج کنیم، گام اول محکمی برای حل مشکلات‌مان برداشته‌ایم
  • . من مردمم را دوست دارم، ولی ستایش‌شان نمی‌کنم، تحقیرشان هم نمی‌کنم، چون خودم یکی از آنها هستم، وقتی با مردم قاطی می‌شوی ضعف‌های خودت را در دیگران می‌بینی و این کمک می‌کند که آدم ایده‌ای را بپروراند.
  • دقت کنید ما نمی‌توانیم آرزو بکنیم که یک آدم آرمانی رییس‌جمهور بشود، همین که کسی باشد که دکان کوچک سیاست را تعطیل نکند و بتوانیم حرف بزنیم یک امکان است. حالا اگر به نظرمان آن دکان بسته است، دکان‌های دیگر که باز هستند، من در آن دکان‌ها فعالیت می‌کنم.
  • شرط معقول بودن (REASONABLE) بسیار مهم است. مسلما با آدم نامعقول نمی‌توانیم توافقی داشته باشیم.
  • من اخلاق را از کامو آموختم، کامو می‌گوید: ناامیدی بزرگ‌ترین گناه، بزرگ‌ترین بی‌اخلاقی است. چون اگر حتی یک نفر به وظیفه خودش عمل کند، احتمال اینکه دو نفر از او الگو بگیرند، هست.
  • آرمان هرگز تحقق پیدا نمی‌کند، درست مثل حقیقت که شما هرگز به آن دست نمی‌یابید و این اتفاقا جزو زیبایی‌های دنیا است. چون اگر به یک چنین دانش کامل می‌رسیدید، زندگی بی‌معنی می‌شد. زندگی تکاپو است، مثلا در تفسیر فلسفه اگزیستانسیالیستی بی‌جهت می‌گویند کامو نهیلیست است، کامو نهیلیست نیست، کامو بزرگ‌ترین ضد نهیلیست است. در «افسانه سیسوفوس» سیسوفوس مدام سنگ بزرگی را به بالای کوهی می‌برد و وقتی سنگ به قله کوه می‌رسد به پایین می‌غلتد. شاید پوچ به نظر بیاید اما همین نفس عمل و زندگی زیباست.
  • خب من جزو تیم بازنده‌ها (به تعبیر شما) هستم، ولی بازنده نیستم، من برنده نهایی هستم. شما ادبیات را خوب نخوانده‌اید، همین است که این تلخ‌اندیشی را در وجودتان سرایت دادند، در رگ‌هایتان جاری کردند. اگر شیرین‌گوشت می‌بودید این شعر فروغ را می‌خواندید: پرنده مردنی‌ست، پرواز را بخاطر بسپار. اندیشه مثل پرواز است و اندیشمند مثل پرنده، کجای این ناامیدی است که می‌گویید این توجیه بازنده‌ها است. گالیله ماند، جوردانو برونو ماند، در آتش سوزاندندش، ولی آیا جوردانو برونو ماند یا آن اسقف‌ها؟ آیا تفتیش عقاید ماند یا جوردانو برونو؟ 
  • یک چیزهایی DILEMMATICاند، یعنی واقعا دو سر طلا هستند. کاری‌شان نمی‌شود کرد، باید راجع به آنها خیلی بحث کرد و جز از طریق یک توافق‌ عمومی و ریشه‌یابی، آن DILEMMA(دوراهی) از بین نمی‌رود. نباید مستقیم سراغ DILEMMA رفت، چون مستقیم حل شدنی نیست باید ریشه آن را پیدا کنید تا وضعیت‌های دو سر طلا هر چه کمتر پیش بیایند. 
ایده های مفت: گفت‌وگو با «خشایار دیهیمی» درباره فعالیت‌هایش در حوزه نشر / شرق



  • “هیچکس نمی‌تواند دو هزار کتاب بخواند. در چهار قرنی که زندگی کرده‌ام بیش از پانزده کتاب نخوانده‌ام. از آن گذشته، باز خواندن اهمیت دارد نه خواندن. چاپ ــ که امروز منسوخ شده است، زیرا گرایش به تکثیر متون گیج‌کننده شده بود ــ یکی از بدترین اختراعات رذیلانه انسان بود”.
  • آینده‌ای که بورخس ترسیم می‌کند، برخلاف آینده‌ای که در بیشتر فیلم‌های تخیلی می‌بینیم، نه آینده‌ای تکنولوژیک، بلکه آینده‌ای است که با بازگشت به بدویت و عقلانیت و حکمت درست زندگی کردن، به جای تقدیس کورکورانه پیشرفت در ابزارسازی، مشخص می‌شود. امّا از دنیای مدرن و بینش مدرن یک چیز در آن باقی مانده است و آن نگاه انتقادی است. 
بورخس و آینده / روبرت صافاریان



  •  خب، اگر از «پانتومیم» و «مافیا» خسته‌ شده‌اید پیشنهاد دیگری برایتان دارم: «روانپزشک‌بازی»
  • صفحه ویکیپدیای فارسی
یک بازی تازه: "روان‌پزشک" / خواب بزرگ



منشور جبهه آزادی / وبسایت مهدی خزعلی


  • پول، مدرک، شغل مناسب و … زمانی خوب هستند که به شما احساس موفقیت بدهند. اینها ممکن است فقط نشانه های موفقیت باشند. همه چیز به احساس شما بستگی دارد.
  • مردمان موفق همیشه در مسیر موفقیت بودند. ثابت ماندن برای آنها معنا نداشت.
نه قانون موفقیت از نگاه دنیل آمن / همینا


  •  و بعد آرزو می کنیم کاش می توانستیم پرواز کنیم ولی نمی توانیم. واقعیت این است که ما بجای دیگران بخودمان نه می گوییم تا کار را برای آنها آسان کرده باشیم. ولی اگر بخواهیم می توانیم پرواز کنیم، اگر به آدمهایی که به ما می گویند :»از بی پا رقاص در نمی آید» گوش نکنیم.
  •  اگر این عیوب را داریم باز می خواهیم علیرغم آنها پرواز بکنیم و اگر نداریم که به ما خدمتی نمی کنند با این حرفهایشان. فکر کردم چقدر خوب است که از این آدمها  دور باشیم. بدون آنها هنوز کار ما سخت هست، ولی با آنها فکر می کنیم سختی یعنی غیر ممکن بودن. در حالیکه اینطور نیست.  هر روز آدمهای زیادی خلافش را ثابت می کنند.
آدم بی پا و دیگران / اقتصاد خرد‌، بازار و خانوار




تنهایی مشکل کوچکی نیست اما راه‌حل دارد / شرق