X
تبلیغات
رایتل

هنوز در سفرم

شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 09:40 ب.ظ

برای پرویز شهریاری : اینک آن انسان

+ معلم ریاضی‌مان آقای «سین» بود. آقای سین کچل بود وعینک ته‌استکانی‌اش را می‌گذاشت نوک دماغش. آقای سین زشت بود و ترس‌ناک بود و بد. یهوه‌ی قدرت‌مندی بود که می‌توانست آزارت بدهد، شکنجه‌ات کند یا بترساندت. برای من –ناخودآگاه لابد- آقای سین شده بود نمادِ ریاضی: بی‌رحم ،‌ دردناک و احمقانه. 

+   «آدم های تک بعدی ، نه خودشان زندگی شایسته ای دارند و نه می توانند معلم زندگی دیگران باشند ... ریاضی دان نه تنها ، باید با هنر و ادبیات ، آشنا باشد ، بلکه باید به این آفریده های زیبای روح انسانی ، عشق بورزد ... و نه تنها هنر و ادبیات ! ریاضی دان باید به تاریخ ، فلسفه ، علوم اجتماعی و ... علاقمند باشد ، موسیقی را دوست داشته باشد و از شعر خوب هم ، لذت ببرد ...»

+  این را پرویز شهریاری- معلم ریاضی- می‌گوید. شهریاری 1305 در کرمان به دنیا آمد و چند ساعت پیش رفت. 91 منهای پنج می‌شود هشتاد و شش. هشتاد و شش سال – با احتساب سال‌های کبیسه- می‌شود سی و یک هزار و چهار صد و یازده روز. می‌شود سی و یک هزار و چهار صد و یازده طلوع خورشید. ولی مهم نیست. شهریاری اگر بود می‌گفت مهم نیست. ریاضیات آقای سین است که جواب را این می‌داند. ریاضیات آقای سین می‌گوید سی و یک هزار و چهار صد و یازده. روز یا شبش هم بیست و پنج صدم دارد.

+. ریاضیات شهریاری ولی می‌گفت پرواز را به خاطر بسپار. ریاضی شهریاری زیبا بود. هنر بود. شهریاری من –و من‌های دیگر را- با ریاضی آشتی داد. ریاضی‌‌ِ شهریاری دوست داشتنی بود و بزرگ.

+  شهریاری زرتشتی بود. شهریاری کمونیست بود. شهریاری معلم ریاضی بود و روزنامه نویس بود و مترجم.  شهریاری انسان بود.