X
تبلیغات
رایتل

هنوز در سفرم

شنبه 31 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 11:13 ب.ظ

Eternal Sunshine of the Spotless Mind

چه شاد است دسته‌ی راهبه‌ها!

جهان به فراموشی‌شان می‌سپارد؛

چون جهان را به فراموشی سپرده‌اند.

تابش ابدی ذهن پاک!

هر دعاشان پذیرفته است و هر آرزوشان واقعیت...

~الکسندر پوپ


+ چطور می‌شود فراموشی را یاد داشت؟ چطور می‌شود چیزی  را به‌ دست فراموشی سپرد؟ می‌دانم که این را می‌شود کرد؛ چون‌که فراموش کردن یک فعل است. Forgetting is a verb!


+ خطرناک نیست. سخت است لابد. ولی چرا فراموش‌کردن سخت است؟ چرا پاسخ‌ ناخودآگاهمان به فراموشی مقاومتی روانی است و جسمی؟ چرا تلاش‌مان در فراموش کردن مذبوحانه هاست؟ چرا ناخودآگاه‌مان از فراموشی بیزار است؟ برای پاسخ گفتن به این مقدمه‌ای باید.


+ فروید گفته بود ناخودآگاه ما شهوت‌پرست است. یعنی پاسخ‌های ما به اتفاقات محیط در زمینه‌ی میل جنسی‌ تعیین می‌شود. آلفرد آدلر مخالف استاد بود و انگیزه‌ی روانی ناخودآگاه  را قدرت‌طلبی(اراده‌ی معطوف به قدرت) می‌دانست. یونگ نظر فروید و آدلر را نپذیرفت و اعتقاد داشت انسان ماهیتا موجودی‌ست خودخواه و پاسخ‌هایش بابت خودخواهی‌اش است. راستش نظر من به نظر ایشان نزدیک‌تر است.


+ اگر بپذیریم انگیزه‌ی روان‌مان خودخواهی است ،‌ باید بپرسیم خود چیست؟ خود خود من است یا چیز دیگریست؟  خود واقعی‌ست یا پندار است؟ 


+ گمانم می‌توانیم بدون این که بدانیم خود چیست قبول کنیم خاطره‌ها و تجربه‌های‌مان آن را شکل می‌دهند. همه‌ی خاطره‌هامان ، خوب و بدشان. خود ما نیست اگر خاطره‌ها نباشند. خوب و بدشان.


+ فراموش کردن مترادف است با کشتن خاطره‌ها. بی‌خیال شدن خود. کاری که از راهبه‌ها بر می‌آید لابد. درگیر چیزی -کسی- شدن یعنی فروختن روح.او دیگر جزیی از تو شده‌است؛ از خود تو. ما همه‌چیز را تغییر دادیم. هیچ‌چیز مثل اولش نخواهد شد.


+ گلن مک‌گان می‌فرماید:


I am still trying to forget you and its been all these years

but I can't forget you your in my tears 


بله

این‌جوریاس